جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست
جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:22  توسط مریم
|
چرا من نمی تونم چند تا کا رو با هم انجام بدم!!
خب چرا ؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:37  توسط مریم
|
هنوز نتيجه انتخابات معلوم نشده رهبر تبريك ميگه و عده اي هم به جرم برنامه ريزي براي انقلاب مخملي دستگير ميشن!
مردم به نشانه اعتراض تصميم ميگيرن بيان تو خيابون و بي صدا تجمع كنن يه بمب تو حرم آقا منفجر ميشه و عده بسيجي جان بر كف به نا حق و بي دليل شهد شهات رو مينوشن!
هاشمي توي نماز جمعه سخنراني ميكنه فرداش 50 نفر از خبرگان در نامه اي نكوهشش ميكنن. بيشتر كه پيگير ميشي ميبيني اصلا همچين نامه اي تو سايت رسمي خبرگان وجود خارجي نداشته.
يه دفعه چهار تا وزير عزل ميشن بعد ميگن نه چيزه خاصي نبوده آخره كارشون بوده ديگه رييس جمهورم باهاشون تفاهم نداشته اونم بعد از چهار سال! البته مثل اينكه آقاي مشايي اون روز رييس جلسه هيات دولت هم بوده!
صدوپنجاه نفر پزشك نگراني خودشون را از سلامتي رواني جامعه ابراز ميكنن فرداش دويست و پنجاه تا پزشك ميگن ما تا آخر با رهبري هستيم.
بوي گند يه آدم كشي بلند ميشه بعد گزارش تهيه ميكنن كه بابا طرف اصلا زنده است بعدا معلوم ميشه اوني كه زنده است فاميل آقاي طائبه!
دويست نفر مستند ساز نامه ميدن كه تو جشنواره فيلم حقيقت شركت نمي كنن فرداش چهارصد تا فيلمساز اين پيروزي رو به مردم و رهبري تبريك ميگن حالا بماند كه وقتي اسامي رو نگاه ميكني فقط ميتوني فرج ا... سلحشور رو بشناسي!
خيابون وليعصر يه طرفه ميشه ميگن چند سال روش كار شده واسه رفاه مرم بوده اين تصميم! البته بعدا ميشنوي چون اين منطقه بحراني بوده و نيروهاي سركوب خط ويژه نداشتن براشون خط ويژه درست كردن!
چهل تا جسد غبرقانوني تو بهشت زهرا دفن ميشن فرداي خبر رييس بهشت زهرا بازنشست ميشه!
استاد ادبيات ايران شفيعي كدكني از ايران كوچ ميكنه ميگن نه داشته بازنشست ميشده حالا فرصت مطالعاتي رفته بر ميگرده!
تو خبابونا امروز هر پنجاه متر يه كماندو با باتوم و اسپري فلفل وايسادن سوال كه ميكني ميگن طرح انضباط اجتماعيه كه يه موقعه ماشيني پارك دوبل نكنه!
و....
راستي در جهت خصوصي سازي صنعت كشور هم مخابرات رو 18 شهريور ميدن به سپاه البته معني خصوصي سازي رو من هنوز نفهميدم...
ما ديگه عادت كرده ايم به اين تناقضات و شباهت هاي همزمان!
راستي اگي زندگيمون اينقدر هيجان نداشت چيكار ميكرديم؟!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:18  توسط مریم
|
با خوب و بدش
سه سال با تب و تاب ، رنگ و لعاب ، شیرینی و دردش
و این دست نوشته ها خاطرات کوچک منند یا نه ،خاطرات من کوچکند ..!
زمانی که تصمیم به نوشتن در اینجا گرفتم به آنچه فکر می کردم ثبت گذر زمان بود و
یادگار هایش ،که چه بی دریغ روزها ، پشت سر می گذارد، ما را و آنها را ..!
بعد گذشت سالی خوشحال از انتخاب نامی ام که هر لحظه اش یاد آور دقایقی برگشتند
اما هیچ گاه در اسارت زمان نبودم و نخواهم بود،
زندگی را حال می دانم ،فرصت را به لحظه و تو را به عینییتت
می خواهم قدر بدانم،ثانیه هایی که با من گذشتید و گذرتان حضوری بی انتظار
میان ورق های سفید این دفتر خاکستری بود.
ادامه دهیم، این مسیر پایان ندارد،جور دیگر،جای دیگر،.... شاید!
راه همیشه هموار نیست، ما یار بمانیم ، ما همراه
در پناه کائنات
شهریور 88
مریم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:56  توسط مریم
|
بخوان به نام خودت
از تو به تو
از تو به یقین
از من به تو
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:51  توسط مریم
|
از پس ضربه های پیاپی و تکان های دردآور
قد علم کرده ام تا باز نگه دارم دریچه های روحی که پیوسته در گیرو دار کنار آمدن با آتشی خاموش بود.
گمان را به باور بدل می کنم که دست و پایی باز کرده ام، رها شده ام ، چشمی گستراندم
و نورعجیب را فرای آنچه که عادت کرده بودم دیدم
و حال نسیمی حس می کنم لطیف تر،اصیل تر،شاید ماندگارتر......امیدوار تر!
در تلاشم نه سوالی کنم و نه گیج نبود جواب ها شوم،می پذیرم ،
هر آنچه که به حکم خواستن و سرانجام به دست تقدیر پیش آید
آرام و پیوسته اما قطور روزنی می شود به سوی روشنایی ها،امروز،فردا
به گمانم دوباره زاده شده ام....!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:28  توسط مریم
|